على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
53
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
احوالپرسم را مرقوم فرموده ، دعوت به منزل خودشانم فرموده بودند . به علّت خستگى معذرت خواستم . شامى خورده چند كاغذ به طهران نوشته خوابيديم . با آنكه خيال خودم اين بود و هم حضرت و الا ملكآرا در تهران دعوتم كرده بود كه در قزوين يكى دو شب در ده ايشان باشم ، خيالم اين شد كه صبح بسيار زود انشاء اللّه برويم رو به مقصد . از قزوين به منجيل - روز يكشنبه پانزدهم ( 15 ) : تقريبا يكساعت از آفتاب گذشته كالسكهها را حاضر كردند با جنابان آقا سيد جلال الدين و آقا ميرزا احمد و درويش خرم كه با كالسكهء من به طهران خواهند رفت ، صفا و وداعى كرديم . گداها نزديك بود آقا ميرزا احمد را بكشند . وقت سوارى باز آقا سيد اسد اللّه باقراوف آمد و وعده كرد كه در مهمانخانهها بين راه هرچه بخواهيم فرمايش بدهيم البته حاضر است . از خيابان على قاپى كه افت و نمايشش مثل خيابان باب الماسيهء تهران است ، گذشته از شهر و باغستان دور شهر خارج شده باز هم به راهدارخانهء روسها رسيديم . تذكرهء كالسكهمان را ديدند . راه همهجا خيلى خوب و زراعت و سبزهء طبيعى دو طرفش بود . در كنار راه سنگى به طول و عرض نيم ذرع در يك چاريك ديدم ، به زمين كوبيد [ ه ] و به خط روسى عدد 194 به رويش نوشته شده بود . پرسيدم ، آقاى حسين پاشا خان كه ديده و مسبوق بود ، گفت اين عدد ( ورست ) راه است كه در تمام اين راه ديده خواهد شد . ( ورست زبان روسى است ، هفت ورست تقريبا يك فرسنگ است ) به آقابابا كه ملك جناب حاجى حسينعلى خان معين الدوله پسر مرحوم محمد رحيم خان امير نظام است ، ايستاديم چاى بخوريم . از قهوهچى تجسس حال قهرمان خان را كه از آشنايان و اخوان است و اين آقابابا در اجارهء او بود ، كرديم . خيلى تكذيب از وضع سلوك و رفتارش كرد . بسيار تعجب كرديم به ( بكندى ) كه ملك مرحوم ابو النصر ميرزاى حسام السلطنه بود ، فعلا در دست سرور الدوله عيال حضرت و الا كامران ميرزاى نايب السلطنه است ، رسيده ، براى رفع خستگى اسب ايستاديم . چون اينجا هم در اجارهء قهرمان خان بود ، باز سؤال كردم . اينجا هم بد گفتند . در بين راه هم نمىدانم در كداميك از راهدارخانهها كه براى ديدن تذكره ايستاده بوديم آن كسى كه آمد تذكرهء ما را ببيند و حال آنكه لباسش تمام ايرانى بود و